Lilypie Fourth Birthday tickers جاودانگی - غصه نخور دیوونه کی دیده شب بمونه*

جاودانگی

پسرم بخشی است از جوانی من دوست دارم برایم جاودان باشد

غصه نخور دیوونه کی دیده شب بمونه*

دنیا جای عجیبی است آنقدر عجیب که این همه آدم عجیب را در خود جای داده است....آدمیانی که هر دَمٍشان متفاوت است با دیگر نفس....می آید و می رود و گردش چرخ کبودش برقرار....مگر می شود آدمیانش را نادیده بگیرد.....چونان مادری است با خانه ای و کودکانی بسیار.....کودکانی که گاه غمگین گاه شاد.....مادری که به گاه پرتوان وبیگاه ناتوان....آن یکی کودک متهمش می کند به بی توجهی....دیگری مهرش را کم می بیند و آن دیگری او را به چالش خواهد کشاند که من این دنیا را نمی خواستم!!!!!.....و عجب که مادر مادر است و مهرش افزون و دامنش گسترده....آنقدر گسترده که مامنی خواهد بود برای بی شمار کودکش حتی.

دنیا هم همین است....آنگاه که ناتوانی، غمگینی، بی قراری، بیماری و ..... متهم می شود به بی توجهی.....متهمش می کنی...همینکه روزنه نور را دیدی پندارت دگرگون خواهد شد....چشمهایت گشوده تر و درکت افزون تر.....حس می کنی دنیادیده تر که می گویند همین است دیگر.....به کودکت می نگری و در عجب که چرا مدتیست او را ندیده ای؟ و در بهت که شکم پسر کوچولیت چرا آب شده است.....باید بلند شوی و بساط املت صبحانه و خاگینه عصرانه اش را برقرار کنی.....باید دست به زانو بزنی و پا به پای اجرای زنده موسیقی اش با قابلمه و ماهیتابه و گوشتکوب همراه با بالا پایین شدن ریتمش پایکوبی کنی.....باید گوشهایت را تیز کنی و حس کنی همین الان است که بابایی همان یاور همیشگی به درگاه برسد و با صدای بلند بپرسی "آراز رو ندیدی....هر چی گشتم پیداش نکردم" و دو تایی او را بیابیم در حالیکه زیر پتوی پر نقش و نگارش خزیده.....

آرازم....نازنینم، خوب نبودم.....اینک خوبم و خوشحال از اینکه مثل همیشه در کنارم بودید.... سر رسیدی دارم از آن تو....چند روز پیش ورق خورد....نوشته بودم پسرک یک غلت جانانه زد.....بعد نوشته بودم جراحی کوچکی را پشت سر گذراند و در ادامه آمده بود چه سربلند بیرون آمد از این جراحی.....باورت می شود تمام بی قراریت پس از آن جراحی در 2 ماهگی شاید تنها یک ساعت بود!!!! کاش کمی بیشتر از تو بیاموزم.....از تویی که این روزها دیگر کارهای تعمیراتی خانه را نیز انجام میدهی و مدام در حال کمک کردن هستی.....تو که دوست داری در آینده " توالت درست کن " شوی و راننده لودر و بونکر و بیل مکانیکی و جرثقیل و بولدوزر....تو که گاه با هم جدل داریم و به راحتی بیان می کنی " از دستت ناحاراتم و عصبانی...."

باشد که به پاس خوبی همه مردان زندگیم و به شکرانه سلامت همه آدمهای عجیب دنیای عجیب ، روزهای بهتری داشته باشیم


آراز و آیلین

* باران- احمد شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت   توسط مامان آراز  |